روزهای بد من
دختر عزیزتر از جانم
که این روزها را برایم بسیار سخت کردی....
قلبم تیر می کشد و تمام اوقات حس خستگی دارم. لبخندم خشکیده و چشمانم نمناک است....
دو روز دیگر 15 ماهه میشوی. الان یک سال و 3 ماه و28 روز است که حضورت دلگرمی برای من و باباست.
و همینطور یک سال و 3 ماه و 28 روز است که من غصه می خورم که چرا کم اشتهایی.
نازنینم نمیبینی چقدر دوستت دارم نمیبینی دارم پرپر میشم. دلت بهشتی که داری برا مامان نمیسوزه؟؟؟
نمیبینی درمونده شدم؟؟ الان یه هفته شد که واقعا روزه ای!! صبح ها 6و نیم یه چند پیمانه نوترینی درینک می
خوری و همین!!! نه نهار نه شام نه میان وعده. به هر روشی نمی تونم حریف شم چیزی بخوری!! سرحالی.
بازی و شیطنت و کنجکاویا روبراهه. اما فقط آب می خوری. دیگه عاجز شدم. قلبم تیر میکشه و نگرانم. خیلی..
6 ماهه اول خوب شیر نخوردی. لب به هیچ نوع شیر خشکی نزدی. بعدش هم کم غذا بودی... .
نمی تونم راحت باشم... ذهنم درگیره. دوس ندارم مثل سال پیش مطب دکتر ها رو قدم رو برم.
هر چی آزمایش و بررسی بوده انجام دادیم. هر چی دکتر تاپ معرفی شد بردیم. الهی فدات بشم که 2 ماهت
بود سر تا پا سونو گرافی کردنت. اما خدا رو شکر هیچ مشکلی نداشتی. اما من مادرم. از گلوم یه آب خوش
نمی ره وقتی تو چیزی نمی خوری... آخه نمیفهمم چطور دلت چیزی نمی خواد؟؟ یعنی گرسنه نمی شی؟؟
در طول یک هفته فقط تونستم دو بار در حد گنجشک به زور بهت غذا بدم!!! همینجوری هم چند کیلو از وزن
طبیعی عقب هستی..
مامانی جونم تو رو خدا غذا بخور.... دیگه به موز هم لب نمیزنی آب پرتقال نمی خوری.... زیادی داره به من
فشار میاد....نگرانم
الان قراره به پیشنهاد خاله ریتا از دکتر اشرفی فوق تخصص اعصاب کودکان وقت بگیریم نظر ایشون هم رو هم
بشنویم. 14 بهمن از دکتر رزاقی آذر (فوق غدد ) وقت داریم. خودمم می خوام ببرمت دکتر تغذیه.
اما می دونی اونی که دکتر احتیاج داره منم. دکتر اعصاب!!!! و دکتر قلب و روانپزشک!! شاید بگی مامانت
آدم ضعیفیه! اگه نگرانی و درموندگی مامان ضعفه آره من ضعف دارم. من این ضعف رو دارم که خیلی نگرانت
میشم. از گریه سر درد می گیرم و قلبم تیر میکشه....
دخترم بهشت من کمکم کن خواهش می کنم.......



روزهای بد من 
